تبليغاتX
روسپیگری

تازه می خواستم راجع به مردی که لیبرتی والانس را کشت هم چیزی بنویسم ؛ دم این سانسور چی ها گرم ، فیلم صدو نوزده دقیقه ای رو جوری کردن اش هشتاد و هشت دقیقه که آدم از استفاده ی فعل ِ کردن هیچ ابایی نداره .   

 

( چقدر با عنوان این پست حال می کنم ، دارین نکته شو ؟ )

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط شاه رخ  | 

  1. رفت

" رفت " عجب فعل وحشتناکیه ، تک سیلابی بودن اش باعث می شه مثل پتک بخوره توی سر آدم و در ضمن یکهویی بودن اش و این که بی مقدمه س

 

  1. Capote( Bennet Miller )

ساختاری عجیب و در عین حال گیرا ، فضایی سرد و در عین حال ملتهب ؛ می توان فرض کرد روایت ِ نوشته شدن ِ یک رمان بر اساس جنایتی هولناک است که در کنار ِ این پیرنگ ِ اصلی با زندگی ترومن کاپوتی هم آشنا می شویم ؛ و می توان هم فرض کرد نوشته شدن ِ رمان بهانه است تا با کاپوتی اشنا شویم .

در طول ِ فیلم متوجه می شویم که کاپوتی و پری هر دو کودکی یکسانی داشته اند و ظاهرا ً این کاپوتی است که نویسنده شده است و پری ، جنایتکار . اما آیا این پری نیست که دارد به واسطه ی کاپوتی داستان اش را می نویسد و آیا این کاپوتی نیست که با به تاخیر انداختن ِ دادگاه تلاش می کند رمان اش کامل شود و این جنایت نیست ؟

کدام بخش ِ کاپوتی را باور کنیم ؟ کجا دارد فیلم بازی می کند ؟ وقتی در جمع های دوستانه بذله گویی می کند دارد فیلم بازی می کند یا وجه غالب شخصیتی اش همین است ؟

یکی از Top10 ها یم خواهد ماند همیشه .  

 

3. داستان گویی در سینما و تلویزیون / کریستین تامسون / بابک تبرایی و بهرنگ رجبی / انتشارات بنیاد سینمایی فارابی / 1500 تومان

 

فکر می کردم لااقل بخش آخرش که راجع به لینچ هستش چیزی برای گفتن دارد چیزی که ارزش خواندن مقدمه ی سه فصلی ش را داشته باشد اما نه سه فصل اول نه فصل چهارم هیچ حرفی برای گفتن نداشت ؛

من گول کتاب " داستان گویی در سینما و تلویزیون " را خوردم شما نخورید .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شاه رخ  | 

 

احتمالا ً یک روز صبح که گاسپار نوئه از خواب بیدار شده ، به ذهن اش رسیده که میشه یه داستان رو از آخر به اول هم تعریف کرد و به خودش هم گفته که عجب ایده ی بکری ! خب حالا چه داستانی رو از آخر به اول تعریف کنم ؟ یه دخترپسره رو با هم آشنا می کنم ( چه جوری ؟ دختره از قبل رفیق ِ یکی دیگه بوده اون یکی دکتر بهش میگه قلب ات خرابه نباید بهش فشار بیاری اون هم فکر می گنه حالا که دیگه ارگاسم بی ارگاسم بذار دختره رو دایورت کنم رو رفیق ام ) بعدش اونا رو می فرستم یه مهمونی ، دختره رو تنهایی از مهمونی بیرون میارم ، یکی ( یه دیوونه ی روانی ) بگیره زورکی خفتش کنه بعد بُکُشدش . بعد دوست پسر تازه ش با دوست پسر سابق اش رد ِ یارو رو بگیرن توی یه کلوپ همجنس بازی بُکُشنش . همینو میام فیلمبرداری می کنم اونوقت به جای اینکه سکانس ها رو به ترتیب از اول به آخر نشون بدم از آخر به اول نشون می دم .

انصافا ً هم گرفت این فیلم ، نشون به اون نشون که بشین توی جمع ِ آدم های سینمایی ِ نیمه حرفه ای بگو بهشت بر فراز برلین لا اقل یکی پیدا میشه بگه " چیه ؟ " وقتی بگی ویم وندرس بپرسه " کیه ؟ " بگو وقتی بابا به ماوریت رفته بود قصه همینه بگو داستان توکیو بگو مارماهی بگو هیروشیما عشق من بگو چهارصد ضربه بگو آخرین تانگو در پاریس بگو ماجرا بگو JFK بگو تویین پیکز بگو زیر درختان زیتون بگو آینه بگو بچه ی رزماری بگو میلوش فورمن بگو کوریسماکی بگو دگما نود و پنج و . . . . اما بگو Irreversible احتمال اش خیلی کمتره کسی ندیده باشه ، به همین خاطره که میگم گرفته این فیلم . حتا یادمه یه مقاله چند وقت پیش توی مجله فیلم از تب هایی گفته بود که ملت رو چند وقت گرفته بوده یکی ش تب Irreversible  بوده .

 

حالا قراره توی فیلم  کلی صحنه ی جندش آور و حال به هم زن و دیالوگ های بی ادبانه ببینیم و بشنویم که چی بشه ، که ایده ی گاسپار نوئه حتما ً باید فیلم بشه .

خواهش می کنم نگین این یه کار آوانگارده که با نوع فیلمبرداری ش و با طولانی کردن اون صحنه ی مونیکا بلوچی و با جابجا کردن علت و معلول تونسته یه اثر متفاوت خلق کنه ؛ این حرف یعنی نداشتن معیار برای تشخیص سره از ناسره .

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط شاه رخ  | 

الف . معمولا ً ترجیح می دهم در جملات ام از " باید " استفاده نکنم ولی این بار استثناست و می گویم که تکنیک ( حتا می توان کفت فرم ) باید در خدمت محتوا ی اثر باشد . همین ؛

اگر مارسل کارنه ، فلاش بک های فیلم " روز بر می آید " را با دیزالو خیلی کند نشان می دهد برای این است که رنجی که فرانسوا ( ژان گابن ) از یادآوری خاطرات می کشد را منتقل کند . اگر سرجیو لئونه در Once Upon A Time In America صحنه ی فرار نودلز ِ نوجوان و دوستان اش را اسلوموشن نشان می دهد برای این است که حس ناتوانی این ها را منتقل کند و اگر آلیور استون در Natural Born Killers انقدر تدوین را تند کرده خب دقیقا برای همین است که وارد دنیای ذهنی میکی و مالوری و دنیای رسانه ها شویم و . . . .

 

ب . اگر دو سال پیش کسی از من می پرسید ژاک پره ور رو می شناسی ؟ می گفتم " نه کی هست ؟ " اگر پارسال می پرسید ، " آره شاعر فرانسوی رو می گی دیگه ، سیا یه کتاب ازش داره تابستون می نشستیم تو پارک می خوندیم ش ؛ "  حالا چرا کسی از من نمی پرسه ژاک پره ور کیه تا بگم کسی که فیلمنامه ی " روز برمی آید " را برای مارسل کارنه نوشته .

 

روز برمی آید

ژاک پره ور

لیلا ارجمند

نشر نی

1500 تومان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط شاه رخ  | 

یک پسر جوان ، اتفاقی سر ِ راه ِ زن و شوهری با رابطه ی سرد – جلوتر قرار است شک کنیم که اینها زن و شوهرند – قرار می گیرد ؛ مرد سعی می کند از پسر جوان به صورت ابزاری برای نشان دادن خود به همسرش استفاده کند ، 

چاقو در آب ، اثر ِ یرژی اسکولیموفسکی – دارم راجع به فیلمنامه ش حرف می زنم و گرنه خودم هم می دونم چاقو در آب اولین فیلم بلند رومن پولانسکیه ! – کاری است شبیه کارهای آنتونیونی ، خیلی شبیه ، از چند نظر ، یکی اینکه درونمایه ش روابط انسانیه ، آدم هایی که می خواهند اما نمی توانند رابطه ی عمیقی برقرار کنند . فضای سرد ، دیالوگ های کم اما پر مغز و نماهای ساده همگی از نقاط قوت این فیلمنامه هستند که در ضمن بیشتر یاد آنتونیونی می افتیم .

چند نکته ی لذت بخش این فیلمنامه یکی استفاده ی ماهرانه از قایق ، چاقو ، آب و کمربند در طول فیلمنامه است و یکی هم تاکید بیشتر بر روانشناسی روایت تا قصه پردازی ؛

 

 

 چاقو در آب

نوشته ی یرژی اسکولیموفسکی

ترجمه ی مجید مصطفوی  

نشر نی

1100 تومان

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 8 قبل از ظهر  توسط شاه رخ  | 

فیلمنامه ی خانم های جنگل بولونی ، راجع به زنی است ( هلن ) که معشوق اش ( ژان ) نسبت به او سرد شده و می توان گفت بیوفا شده است . هلن تصمیم می گیرد از ژان انتقام بگیرد و شرایطی پیش می آورد که ژان با بدنام ترین فاحشه ی شهر ( انی یس ) ازدواج کند .

نکته ی جذاب این فیلمنامه ، حذف هایی است که در آن صورت می گیرد . شاید اینکه ما نمی دانیم ژان و هلن چگونه با هم آشنا شده اند ، چه مدت با هم بوده اند و چه اتفاقی افتاده که رابطه شان به اینجا رسیده خیلی هم مهم نباشد اما اینکه آشنایی ژان با انی یس در سکانس بعدی به اعتراف ژان به عشق انی یس می انجامد و چیزی انگار این وسط بوده و ما ندیده ایم و یا جایی که چهار شخصیت اصلی در خانه ی هلن به مهمانی دعوت شده اند و ما نمی بینیم و نمی فهمیم چه اتفاقی می افتد که انی یس نظرش راجع به هلن عوض می شود یا وقتی ژان و انی یس همدیگر را در جنگل می بینند و کات می شود به دم خانه ی انی یس و کل مسافرت ژان که هیچ از آن نمی بینیم و صحنه ی عروسی ژان با انی یس که به شدت خلاصه شده است ما را وادار می کند که فقط یک مخاطب منفعل نباشیم و مجبوریم در فرایند شکل گیری اثر در ذهن مان سهم بیشتری داشته باشیم ، هر چند کوکتو به درستی نمی گذارد که هر جور دوست داریم فکر کنیم !      

در یک کلمه ، خانم های جنگل بولونی ، نوشته ی ژان کوکنو که برسون فیلم اش را ساخته و نشر نی فیلمنامه اش را با ترجمه ی کورش مرادیان چاپ کرده به قیمت 1500 تومان یک فیلمنامه ی سپید است .

 

این فیلم رو من و سیا با هم دیده بودیم یادش به خیر ؛ وقتی فیلم رسید به این دیالوگ که :

خانم د ( مادر انی یس ) : کجا می روی ؟

انی یس لحظه ای به مادرش نگاه می کند .

انی یس : تو از کجا می آیی ؟

خانم د : همه چیز را به اش گفتی ؟

انی یس : من هیچ چی نگفتم .

خانم د : دوستش داری

انی یس دست مادرش  را می گیرد و می بوسد .

 

به سیا گفته بودم این یک دیالوگ معمولی نیست ؛ وقتی خانم د از انی یس می پرسد کجا می روی ؟ نگرانی اش را از آینده ی دختر نشان می دهد و وقتی انی یس می گوید تو از کجا می ایی ؟ دارد سرکوفت گذشته اش را به مادرش می زند . سیا گفت : تو هم شدی یکی ازین منتقدای تلویزیون که آسمون و ریسمون رو به هم می بافه .

 

 

برسون می گوید :

فیلم تو باید به آن چیزی شبیه باشد که هنگام بستن چشم هایت می بینی .

 

برسون جای دیگری می گوید :

 

مهم آن چیزی نیست که نشان ام می دهند بلکه آن چیزی است که از من پنهان می کنند و فراتر از این ، آن چیزی که فکر نمی کنند در آن ها نهفته باشد .

و جای دیگرتری می گوید :

 

ایده ها را پنهان کن ولی تا جدی که مردم بتوانند آنها را پیدا کنند . مهم ترین چیز ، پنهان ترین چیز خواهد بود .

 

 

و بالاخره اینکه :

مردم نمی دانند چه می خواهند . تصمیمات و لذت های خود را به آن ها تحمیل کن

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط شاه رخ  | 

 داشتم فیلمنامه ی زندگی ِ دوگانه ی ورونیک کریشتف کیشلوفسکی ، کریشتف پیه شیه ویچ ترجمه ی محمد ارژنگ ، نشر نی ، 1600 ت را می خواندم که به این نتیجه رسیدم عنصر ِ اتفاق و تصادف چقدر در کار های کیشلوفسکی تکرار می شود ؛ تصادف ِ اول ِ فیلم ِ آبی ، تصادف ِ فیلم ِ قرمز ، دزدیده شدن ِ چمدان به صورت ِ اتفاقی در سفید ، همسایه بودن ِ زن با پسر در فرمان ِ ششم ، شکستن ِ یخ ِ دریاچه در فرمان ِ اول البته اینجا خیلی هم اتفاقی نبود اما در تقابل با محاسبات پدر قرار گرفته بود و ... .

نکته ای که هست اینجاست که این اتفاقات کاملن در خدمت ِ فیلم و در واقع در خدمت ِ انتقال ِ بار ِ انسانی فلسفی ِ فیلم قرار می گیرند ؛ مقایسه کنید با اتفاقاتی که در فیلم های بالیوودی می افتد که گدای شهر اتفاقن برادری دارد که پادشاه ِ هندوستان است مثلن !

برای من که فیلم ِ زندگی دوگانه ی ورونیک گیج ام کرده بود خواندن ِ فیلمنامه به شدت مسکن بود ؛ همین جا هم از سیاوش ِ عزیز به خاطر ِ اظهار نظر های سابق ام راجع به این فیلم عذر خواهی می کنم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط شاه رخ  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط شاه رخ  | 

به نظرم یک فیلم خوب فیلمی ست که یا قابل تعریف کردن نیست یا وقتی هم برای کسی تعریف می کنی مجبور باشی به طرف بگویی " این که من دارم میگم فقط قصه شه فیلمو باید ببینی "

وقتی فیلمنامه ی بزرگراه گمشده رو می خوندم تصویری که از فیلم توی ذهنم ساخته شده بود خیلی چیز محشری بود و وقتی فیلمش رو دیدم فهمیدم که فیلمش محشرتر از اون چیزیه که من توی ذهنم ساختم .

وقتی فیلمنامه ی داستان عامه پسند رو می خوندم تو ذهنم یه چیزی درست شد محشر و وقتی فیلم رو دیدم انصافن ضعیف تر از اون چیزی بود که توی ذهن خودم ساخته بودم ( البته خب این ممکنه به خاطر توانایی های فوق العاده ی ذهن من باشه !! )

و اینجا بود که فهمیدم تفاوت کارگردانی مثل لینچ با تارانتینو چیه .

فیلمنامه ی  Double Indemnity ( کسی معادل فارسی خوبی براش سراغ نداره ؟ اصلن حال نمی کنم بگم غرامت مضاعف )   - یبلی وایلدر و ریموند چندلر – را خواندم دوباره با خودم فکر کردم که چرا من سینمای قصه گو  را دوست ندارم . بعد از کلی فکر کردن و خودروانکاوی به این نتیجه رسیدم که اینجوری نیست که من سینمای قصه گو را دوست نداشته باشم چرا که در خیلی فیلم های مورد علاقه ام قصه ای هست که اتفاقن دوست اش هم دارم بلکه از سینمای  فقط قصه گوست که خوشم نمی آید مثل باری لیندون ( کوبریک ) – دوست دارم وقتی فیلم بد مثال می زنم از یک فیلمساز بزرگ مثال بزنم – و همین Double Indemnity  . –

Double Indemnity قصه ای ست که تا ته با خود می بردت اما اصلن تکان که نمی خوری هیچ ، درست با خواندن سطر آخر فیلمنامه همه چیز تمام می شود چیزی برای ادامه دادن نیست .

توضیح برای تنویر افکار عمومی : من فیلم Double Indemnity  رو ندیدم دارم راجع به فیلمنامه ش حرف می زنم ↓

 

" غرامت مضاعف * بیلی وایلدر و ریموند چندلر * ترجمه ی رحیم قاسمیان * انتشارات نیلا "

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط شاه رخ  | 

تازه وقتی فیلمنامه ی جویندگان رو خوندم فهمیدم تفاوت ِ نسخه ی دوبله شده – و بالطبع سانسور شده - ی فیلم با نسخه ی  اصلی به اندازه ی تفاوت ِ نسخه ی اصلی با یک فیلم ِ دیگه س !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط شاه رخ  | 

الف :

پورت مریض می شود و می میرد ؛ شاید اگر The Sheltering Sky یک فیلم ِ اقتباسی بود سکانس  ِ مربوط به مردن ِ پورت درواقع برگردان ِ سینمایی ِ همین یک جمله بود ؛ اما می بینیم که این سکانس به شدت طولانی ست و ممکن است حتا حوصله ی مخاطب سر برود که برتولوچی چرا اینقدر طول داده این سکانس را ؟ کیت سعی می کند به پورت قرص هایش را بدهد ، حال ِ پورت وخیم تر از آن است که بتواند قرص هایش را بخورد ؛ کیت از اتاق می زند بیرون صحرا را تماشا می کند و کاروانی که عبور می کند ؛ برمی گردد ؛ قرص ها را پودر می کند و با شیر قاتی ؛ پورت مریض تر آز آن است که حتا بتواند چیزی را قورت بدهد . بارها این تلاش را می بینیم که کیت سعی می کند چیزی به پورت بخوراند و موفق نمی شود ، بالاخره پورت می میرد ؛ چرا برتولوچی این سکانس را اینقدر طولانی کرده ؟ شاید اگر فیلم اقتباسی بود معادل ِ داستانی ِ این سکانس این بود که پورت بیمار می شود و به سختی می میرد در واقع جان می کَنَد .

این که کیشلوفسکی ادبیات را مدیوم ِ قوی تری میداند از سینما واقعن برایم سوال است نه اینکه سینما را قوی تر بدانم نه ؛ فقط این دو را دو مدیوم ِ قوی می دانم با قابلیت های منحصر به فرد .

 

ب :

وقتی شب شده و کاروان دارد استراحت می کند بچه ای کیت را می آورد پیش ِ سرکاروان ، بعد از ور رفتن ِ سرکاروان با اندام ِ کیت ، کات می شود به صحنه ای که یک صحرانشین ِ بدوی با وسیله ای شبیه ِ دسته ی هاون در ابعاد ِ خیلی خیلی بزرگ تر انگار چیزی را می کوبد .

می توان فرض کرد در اینجا سکسی صورت نگرفته به این دلیل که برتولوچی در نشان دادن ِ صحنه های اروتیک – چه در این فیلم چه در فیلم های دیگر – هیچ ابایی ندارد و اگر همچین اتفاقی می افتاد حتمن برتولوچی نشان می داد .

می توان فرض کرد که سکس اتفاق افتاده است به خاطر ِ صبح ِ روز بعد که سرکاروان حجله مانندی درست کرده است برای کیت و اگر دقت کنیم به نرینگی ای که در آن وسیله ای که توصیف اش آمد  و نوع ِ ور رفتن با آن که به راحتی قابل ِ قیاس با سکس است .

این از آن کار هایی است که به قول ِ  ژیژک ، کارگردان ، مخاطب ، عام و خاص را – یا مخاطب ِ حرفه ای و غیر ِ حرفه ای را - با هم گول می زند .

 

هنوز دارم به این فکر می کنم که چرا کیشلوفسکی ادبیات را مدیوم ِ قوی تری می دانست نسبت به سینما .

 

مرتبط در روسپیگری   :

بلم سنگی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط شاه رخ  | 

يكي از موضوعاتي كه من و شاه رخLast Tango In Paris معمولن درباره ي اون بحث ميكنيم،سينماست.توي جريان اين بحثا هميشه يه سري نكات هست كه از همديگه ياد ميگيريم و برداشتهاي همديگه رو درباره ي يك فيلم كاملتر ميكنيم.پيشنهاد من بود كه بعضي از اين ديالوگها رو توي روسپيگري بياريم كه علاوه بر اينكه ممكنه براي كسي جالب باشه ممكنه بعضي از دوستان نكاتي رو مطرح كنن كه ديد ما رو نسبت به اون اثر خاص كاملتر كنه ودر واقع اين كار باعث بشه كه تعداد بيشتري توي اين بحث شركت كنن.اين ريخت پست نوشتن البته سخته چون بايد يكي از ما زحمت تايپ كردنش رو بكشه كه اين بار چون پيشنهاد من بوده مجبورم اين كار رو بكنم. اين دفعه درباره ي  فيلم  Last Tango In Paris ساخته ي برناردو برتولوچي حرف ميزنيم.دوباره ديدن اين فيلم بعد از مدتهابيشتر به خاطر كاري بود كه شاه رخ مدتيه ميكنه.يعني بررسي مجدد كارهاي يه سري از كارگردانهاي بزرگ كه با برتولچي شروع شده.بهانه ي خوبي بود تا من هم دوباره  اين اثر مهم تاريخ سينما رو ببينم.  البته بحث فقط روي اين اثر نخواهد بود و به يه سري چيزاي بيربط هم كشيده شده كه شايد براتون جالب باشه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط سیاوش  | 

الف :

 

فیلم ِ داستان ِ دو خواهر – کیم جی وون – نمونه ی بارز ِ یک اثر ِ تاویل پذبر است ؛ البته این تاویل پذیری در اینجا فقط در روایت اتفاق می افتد به این معنی که توالی ِ زمانی ِ بعضی سکانس ها برای مخاطب روشن نمی شود به همین خاطر صحنه ی مثلا ً پیاده شدن خواهر ها از ماشین را هم می توان پیش از سکانس ِ بیمارستان در نظر گرفت هم پس از آن ؛ یعنی این صحنه هم می تواند فلاش بک باشد هم نباشد ؛ هم چنین هم می توان فرض کرد ازدواج پدر با زن بابا بعد از مرگ ِ مادر اتفاق افتاده است هم می توان فرض کرد پیش از آن و .... .

در نمایشنامه ی کرگدن -  اوژن یونسکو – می توان فرض کرد همه ی اتفاقات از چشم ِ برانژه است و چون برانژه هم معمولا ً مست است پس همه ی داستان خیالپردازی های برانژه در حالت ِ مستی است .

در پرگنت – هنریک ایبسن – هم می توان فرض کرد تمام پرده ی پنجم حاصل خیالپردازی پرگنت است که در انتهای پرده ی چهارم در میان ِ دیوانه ها از هوش رفته است و هم می توان فرض کرد که پرگنت واقعا ً از آنجا رفته و اتفاقات داخل ِ کشتی ، غرق شدن ِ کشتی ، نجات یافتن پرگنت و ... واقعا ً اتفاق افتاده است .

وقتی هم پرگنت وارد دنیای اجنه می شود درست بعد از صحنه ای است که پرگنت با دماغ به سنگی خورده است و بیهوش افتاده است و می توان فرض کرد که همه ی آن صحنه فقط خوابی است که پرگنت می بیند ، می توان هم با دید ِ اسطوره ای نگاه کرد و همه ی این داستان را طوری نگاه کرد که مثلا ً شاهنامه را .

 

اینها را گفتم که بگویم یک فاکتور ِ مهم در خلق ِ اثر ِ هنری ، تاویل پذیری ِ اثر است تا مخاطب هم بتواند خود را – خوانش ِ خود را – ادامه ی اثر بداند نه موازی ِ آن .

 

ب :

 

اگر در یک اثر ِ روایی – داستان ، شعر ، تئاتر ( نمایشنامه ) ، سینما ( فیلمنامه ) – مثلا ً جن و پری داشته باشیم ، قضاوت ِ شما را جع به آن چیست ؟

طبیعی است که کاملا ً بستگی به پرداخت ِ آن دارد ؛ مثلا ً جن و پری ای که در پرگنت می آید کجا و فرشته ای که دکتر – رضا کیانیان – در خانه ای روی آب زیر می گیرد کجا ؟

جن و پری ای که د رپرگنت می آید  کاملا ً با روحیه ی خیالباف و رویاپرداز ِ پرگنت همخوانی دارد اما فرشته ی فرمان آرا فقط به درد ِ زیر گرفتن می خورد ( لازمه جلوی ِ هر جمله تاکید کنم به نظر ِ من ؟ !  . به نظر ِ من فرشته ی فرمان آرا را حذف اگر بکنیم نه تنها خللی به فیلم وارد نمی شود بلکه قوی تر هم می شود . )

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 6 قبل از ظهر  توسط شاه رخ  |